دیگه نشون دادن کافی نیست
تا کی می خواهیم برای اینکه خودمون رو نشون بدیم راه پیمایی کنیم؟؟ اصلا مگه این همه خودمون رو نشون دادیم تا امروز تغییری کرد؟؟
جز این که سران جنبش رو گرفتن و هیچ اتفاقی براشون نیفتاد؟؟
جز اینکه به خواهرها و برادرهامون رو گرفتند ، زدند ، کشتند و به اونا تجاوز کردند ، ولی باز هم براشون اتفاقی نیفتاد؟؟
جز اینکه روزنامه ها رو بستند ، دفاتر رو تعطیل کردند ، مراسم رو لغو کردند ، و باز هم براشون اتفاقی نیفتاد؟؟
جز اینکه الآن دارن نقشه دستگیری رهبران جنبش رو می کشن و ما نشستیم و احتمالا بعد از دستگیری هم براشون اتفاقی نمیفته؟؟
۲۷ شهریور برای نشون دادن خودمون نباید بریم ، ۲۷ شهریور باید برای انتقام بریم ، فقط انتقام
سلام
زاین پس! قصد دارم تکه هایی از دستنوشته های شخصی شمس الدین محمد حافظ شیرازی ملقب به بچه باحال رو براتون بنویسم
پس برید حالشو ببرید
شروع با ؟:
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که یک حالی کنیم امشب میون بچه خوشگلها
مرا در منزل جانان چه امن عیش و نوش هر دم
ولش کن بی خیال بابا ، بزن می تنگ این دلها
شب تاریک و بیم گشت و ارشادی چنین حایل
کجا دانند حال من ولو گردان ، شاغلها؟؟
همه کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر
ولی غصه چه خوارم من؟ تا هست ایران سلها!!!
حضوری گر همی خواهی از اون غایب مشو بیمار
و گرنه یک لقد آیم که خواری شانزده قل ها
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیز هوش
ای الاغ ملحد جانی مست می فروش
از چه رو می میفروشی بیشتر از قیمتش
تا کنی در شیشه خون مردمان سخت کوش؟
ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
گفته بودی دکتری ، این که دروغ بود ، کلک
گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم
گشت ارشاد بیامد ، نه دو دیدیم و نه یک
فعلا شاد باشید تا بعد!
من گرفتار شدم بین خود یا دگری نک پدیدار شده است از سیاهی اثری
حال گیرم ناجور ، تنگ یک تنگ بلور تنگی از ذهن خودم تنگی از عقل و شعور
سخت در کشمکشم که این منم یا دگری آن دگر کیست و من ؟؟؟ غرق در در به دری
لحظه ای مست دلم نفسی غرق گناه یک دم آرام و خموش ،ناگهان طالب جاه
سوزدم نار گناه گیردم آتش دل خواندم سوی کمال ، خواهدم پست چو گل
خواندم ، خوانم او ، خود جوابش بدهم او همان من و من او ، من به راهش ، به رهم
سوی من میدوم و میدود سوی خودم!! او گرفتار به من ، من گرفتار شدم
من گرفتار شدم بین خود یا دگری نک پدیدار شده است از سیاهی اثری
.....
....
...
..
.
ز مژگان ترت تیرم زنی هر دم نمیآیی و افزون میکنی دردم
مرا آزاد کن زاین غصه و بندم بیا و سرخگون کن این رخ زردم
بیا من را ببر ، زاین خانه خارج کن که امروز شنبه است و من پلاک فردم![]()
****
****
خوش قامت و خوش مشرب و خوش پوشی این قلب فسرده مرا نوشی
ای من به فدای قامت چون سروت دیرم شده ، کار دارم بزار اون گوشی
****
****
دل میرود زدستم صاحبدلان خدا را لیلی برای من بود ایضا غزال و تارا
آسایش دو گیتی تفسیر این یه حرف است با دختران زیبا همچون پری و سارا
آرام گرم گیر و کم کم به جلدشان رو اکنون به لطف آنان موم است سنگ خارا![]()
****
****
در وصف خرابه ای به نام اینجا :
یک سوی پر از مرد پیاده یک سو پر ماشین پر جاده
یک سو پر از خنده و شادی یک سو پر اشک و ماتم و رنج زیادی!!!
یک سوی پر از خنگ و خز و خیل یک سوی پر از کانت و پر از بیل ( گیتس)
یک طرف همه چشم دریده یک سوی نجابت رسنی سخت تنیده!!
یک روی زمین ننگ جماعت روی دگرش غرق اطاعت
یک جای همه عاشق و سرکش یک جا پر از موشک و ترکش
یک روی همه سیاهی و چرک یک روی نشان نمانده از شرک!!
...
...
...
****
****
و حسن ختام این پست !!:
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز؟؟ چه خوشی تو بابا دست مارم( ما را هم!!) از پشت بستی
امروز دوشنبه 15 مرداد 86
صبح از خونه برای کاری بیرون میام ، مقصد شهر ری ، میخوام سوار تاکسی بشم ، راننده من رو به زور میاره صندلی جلو و دختری که جلو نشسته بود رو میفرسته عقب پیش باقی دخترا
میرسیم ، پیاده میشم حساب میکنم راننده میگه پول خورد ندارم عزیز دلم !!، میگم بی خیال
سوار یه تاکسی دیگه شدم ، خانم مجری و خانم گزارگشر رادیو شدیدا قربون صدقه هم میرن ، اما تا میرسن به گزارشگر مرد کل کل و دعوا!!!
باز هم میرسم و پیاده میشم ، نگاه ها همه عجیب شدن!!
حالا نوبت متروست ، سوار میشم ، یا بهتر بگم چپونده میشم اینجا اوضاع یه جور خاصیه ، یه کم فرق داره نمیدونم چی اما.....
اِ ..دست این پسره چرا دور کمر منه؟؟
- آقا شرمنده ببخشید این شوفرش آماتوره ترمز میخی میگیره!!
- خواهش
احساس میکنم شور و اشتیاق دخترها برای واگنهاشون شدیدا بیشتر شده جالبه سر و ته مترو داره میترکه ، هر چند ما نفهمیدیم سرش کجاست تهش کجا
میرسیم شهر ری و پیاده میشم
از ایستگاه میزنم بیرون ، یه راننده با سبیل از بنا گوش در رفته دستامو میچسبه
- حرم ، بهشت زهرا
- نمیخوام داداش ولم کن
- جون من بیا ثواب داره ها فقط یه مسافر کم دارم بیا یه حالی به ما بده!!
- دستمو میکشم و فرار میکنم
میرسم دانشگاه ، تعطیله ، عجب ضد حالی خاک بر سرت بیمار!! تلفن پس چیه؟؟
منتظر دوستم موندم ، باهاش قرار دارم ، دوستم هم به طرز عجیبی مذکره
خیلی زود رسیدم ، می رم توی ابن بابویه ، جای جالبیه ساکت و عجیب
دو تا دختر همدیگه رو بعد از سالها میبینن ، شدیدا همدیگه رو بغل کردن ، زود میزنم بیرون
بر میگردم و میشینم ، دوستم میاد ، اولین جمله اش اینه :
چیه ؟؟ میخوای پیشنهاد دوستی بهم بدی؟؟ دستم رو میگیره و سخت فشارش میده !!!
میفهمه دانشگاه تعطیله ولی قیافه اش تغییری نکرده طفلی کلا همین جوریه زیاد مهم نیست
میریم ( خوب ما کلا زود میریم) همه چیز هنوز عجیبه ، همه ی نگاه ها غریب
شدیدا احساس ته خوردگی میکنم !! بر میگردم و فورا میچپم تو خونه ، در رو قفل میکنم ف کامپیوتر رو روشن
اوه یک پیشنهاد دوستی ..... قدرت صمیعی !!! عدم تایید میزنم
یک خبر جدید برام میرسه :
روزنامه شرق به خاطر مصاحبه با یک همجنس باز توقیف شد .
حالا میفهمم....
مرا مجازات کنید
من اعتراف میکنم
جرم من این است که گفتم هر آن چه دیدم
هر چند که پیش از این مجازات شدم
جزای من این بود که دیدم هر آنچه که گفتم
دوست عزیزی که اسمشون مهم نیست پیغام گذاشتن و گفتن درباره آخرین پست من نظر بده بنده پست ایشان رو خوندم و چکیده مطلب جالب ایشون رو که نثر جالبتری هم داشت به صورت نظم!! براتون نوشتم تا از کلیت قضیه خبر دار بشید :
عشق تو کورم کرد زرت . قمصورم کرد
بس که دیدت زده ام پشت کنکورم کرد
******
حال هر شب چو مهی بینمت اندر خواب
گرچه خوابش چرت است بی حساب است و کتاب
لیک من مدهوشم به همان خواب وسراب
چون تو را میبینم صورتت چون مهتاب
گرچه تو با دگری کرده ای دلم کباب
گرچه رفتی و مرا برده ای در کف ناب!!!
من ولی مدهوشم به همان خواب وسراب
چون تو را میبینم صورتت چون مهتاب
باز دیشب دیدم در همان حال خراب
باز آن خواب کذا آن که باشد چو شراب
زده بودی این بار تکیه بر یکی شباب!
من ولی بی احساس هیکلم همچو طناب
ایستادم به نگاه چشمهایم چو کچاب!!!!
قرمز و خون آلود بس که دارم تب و تاب
گریه کردم بسیار سه دفعه حد نصاب!!!
لیک من مدهوشم به همان خواب وسراب
چون تو را میبینم صورتت چون مهتاب
و در پایان ضمن اعلام گیجی و بی حوصلگی افزوده است که
حالی نمانده ما را تا وب نگاری کنیم
بهتر که از دست دل خود اسب گاری کنیم
چون کودکی گریزان گشت و گذاری کنیم
بی خیل بابا ولش کن بیا سواری کنیم
دوست عزیزم شما رسما و به صورت محضری از دست رفتی تنها پیشنهادی که به ذهنم میرسه خودکشیه البته خودکشی خودش انواع مختلف داره مثل:
1- ابتیاع و تناول مقادیری مرگ موش
2- ابتیاع و تناول مقادیری سم
3- ابتیاع یک عدد پژو 405 و سواری کردن با آن
4- پریدن وسط خیابان شلوغ
5- راه رفتن در پیاده رو
6- قدم زدن در پارک ملت( اونجا پسر کش زیاده)
7- پریدن وسط خیابان شلوغ و فحاشی به نظام !!
8- بوسیدن رئیس جمهور محترم
9- .............. کردن !!!
10- اگر فاویسم دارید ابتیاع و تناول کالباس های مرغوب مارک فلان
11- زندگی عادی خودتون رو ادامه بدید زیاد فرقی با مردن نداره به جان خودم
دوست عزیز ملینا پیغام گذاشته و گفته :
احسان جلو نیا اعصاب معصاب ندارم ... این بیماری که می گم درمان کن که مسئله طرف حاد شده...
یارو از این فرنگی های به آزادی مبتلا شده است... در بدر.
اتفاقی دیدمش اون هم کجا؟ این طرف خیابوون این داشت ره می رفت اونور داشتن داد می زدن خانوم بیا ... موهاتو ...
یارو توریسته قضیه رو از راهنماش پرسید وقتی فهمید چه خبره حالت بهت و تمسخر کاملا تو چهره اش بود! بیا درمانش کن بابا این دیووونه بود چون خطاب به راهنماش داد میزد : you are joking!!!!
بیمار ایرانی :
1- اولا هر چی توریسته باید کشت نامردا رو دیدی چه راحت آدم میکشن؟؟
2- اولا !! باید ریشه هر چی توریسته زد نامردا رو دیدی چه جوری آدم میکشن؟؟
3- اولا!!! آها توریست
خوب پس :
1- جون من راست میگی؟؟
2- دوستان داشتند ارشاد و راهنمایی میکردند تا امنیت اجتماعی بالا بره منظور خاصی نداشتند
3- من خودم میدونم که اون موها کاملا خالی بندی و مصنوعی بوده پس اشکالی نداره مخصوصا خوردنش
4- در ضمن این خارجی ها که مثل ما فرهنگ و تمدن و کوروش و رستم و چهل سرباز و اینا نداشتم که این چیزا رو بفهمن فقط خاک به سرا رفتن هیکل گنده کردن (البتهاز شواهد پیداست ایشون هیکل باریک کرده بوده) و الا اگر ایرانی بود بر میگشت یه جواب درست درمون میداد Are You Joking ? هم شد جواب خاک به سر ، آبجی ما شوخی نداریم نیشتو ببند قیصری میشما !!!
5- دوستان داشتند اشاره میکردند که خواهرم : حفظ حجاب حفظ حجاب
6- حقش بوده دختره فاسد بی چشم روی بی حیا ، همون خوب شد که جوانان غیور این مرز و بوم به راه راست هدایتش کردن گیس بریده
7- دوباره جون من راست میگی ؟؟ خوب چرا منو صدا نکردی؟؟